عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
314
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
از جسد آنان مستور ميساختند و كسانى كه از چنگال مرگ رهائى يافتند رو بفرار نهادند جنگ خاتمه پذيرفت ، بهرام غرق خون باردو بازگشت و يك تن از مردان نامى خود را از دست نداده شب در كمال استراحت بسر برد . فردا صبح بهرام امر داد كه غنائم را گرد آورده درصدد شناسائى مردگان برآيند چون نعش فغفور بدست آمد سر او را هم بريده بسر برادرش ضميمه كردند بهرام كه فهميد پرموده « 1 » پسر ساوه شاه در شهر بيكند مخفى و اموال و خزائن بسيار با اوست بعلاوه بزرگان ترك همه با او در آن شهرند رسولى نزد هرمز اعزام و نامهاى مبنى بر شرح فتوحات با سر ساوه شاه و برادرش به خدمت او تقديم داشته « 2 » اجازه خواست كه در صورت تصويب در تعقيب پرموده اقدام نمايد موقعى كه هرمز بر تخت سلطنتى مكين و مؤبدان و مرزبانان بر او گرد آمده اضطراب خود را در باب نتيجهء جنگ بهرام كه از آن بى خبر بود به آنان ميگفت قاصد خوشخبر مژدهء فتح و عملى شدن آرزوهايش را به دو اعلام داشت هرمز خدايرا از اين مرحمت سجده كرده سپاس بيحد بجاى آورد و امر داد يكصد بدره زر بمستمندان تقسيم و يكصد بدره نيز بمصارف
--> ( 1 ) برموذه . ( 2 ) از شاهنامه : چو آن نامه بنوشت نزديك شاه * گزين كرد گوينده مردى به راه نخستين سر ساوه بر نيزه كرد * درفشى كه او داشتى در نبرد سران بزرگان توران زمين * چنان هم درفش سواران چين بفرمود تا بر ستور نوند * از آن جايگه سوى ايران برند وزين روى تركان گريزان همه * برفتند بىاسب و ساز و بنه چو آمد بپرموده زين آگهى * بينداخت از سر كلاه مهى دژى داشت پرموده آوازه نام * كز آن دژ بدى ايمن و شادكام نهاد آنچه بودش بدژ در درم * ز دينار و از گوهران بيش و كم بجيحون گذر كرد خود با سپاه * بيامد گرازان سوى رزمگاه دو لشگر چو تنگ اندر آمد بجنگ * بره برنكردند جائى درنگ سپهدار ايران بتركان رسيد * خروشى چو شير ژيان بركشيد بپرموده گفت اى گريزنده مرد * تو گرد دليران جنگى مگرد نه مرد نبردى تو خود كودكى * روا باشد ار شير مادر مكى